بایگانی شده برای دسته بندی ‘اشعار و تک نوشته ها’

اشعار و تک نوشته ها (شماره ۶)

ارسال شده توسط در 16 آگوست 2019 یک دیدگاه | دسته بندی شده در اشعار و تک نوشته ها

    آورده اند که در روزگاران گذشته مرد میان سالی با جوانی نو خواسته در خیمه گاهی به گفتگو و مجادله نشسته بود. آنان از شعر و فلسفه و از علوم و ملاحظات بشر سخن راندند تا جائی که مرد میان سال بر خلاف خیالات خود در باطن جوان، شخصی سرد و گرم چشیده […]

اشعار و تک نوشته ها (شماره ۵)

ارسال شده توسط در 29 جولای 2019 بدون دیدگاه | دسته بندی شده در اشعار و تک نوشته ها

دوست می دارمت چون شب های زیبای تابستان و مهتاب درخشان کوهستان مانند لبخندی که بر لب عاشقان می نشیند تو را می خواهم هم سان نسیمی خنک که بر پیشانی ام می وزد ای که گواراتر از یک شراب نابی و شیرین تر از شهد گل های وحشی صحرائی تو را نجوا می کنم […]

اشعار و تک نوشته ها (شماره ۴)

ارسال شده توسط در 23 جولای 2019 بدون دیدگاه | دسته بندی شده در اشعار و تک نوشته ها

  در آن عصر دلگیر و در آن بلندای گاشربروم   که به ناگه پایت لغزید و پر کشیدی   هاتفی گشتی میان عاشقان دوران   نهیبی سر زدی از جور زمانه؛   که ای رهروان پاک کوهستان منم لیلا زنی از کوهساران ایران   سروشی گشته ام اکنون تا ندایی سر دهم   من […]

اشعار و تک نوشته ها (شماره ۳)

ارسال شده توسط در 9 جولای 2019 بدون دیدگاه | دسته بندی شده در اشعار و تک نوشته ها

این چه فسونی ست مرا تسخیر کرده و چون زنجیری به گردن به هر کجا می کشدم و رهایم نمی کند   این عشق چو شمشیری بر گردن تیز و بران اما به ناز و غمزه ای به پیشم می راند   من این عشق نا پالوده را که از کنج دلم می تراود با […]

اشعار و تک نوشته ها (شماره ۲)

ارسال شده توسط در 1 جولای 2019 بدون دیدگاه | دسته بندی شده در اشعار و تک نوشته ها

همراهم؛ در هنگامه رویارویی با کوهستان به نجواهای درونت گوش فرا ده و دل بر آن بسپار زیرا با تو سخن های بسیار دارد   هرگه بر صخره و سنگی، گام مینهی هر زمان که پای بر بلندای چکادی می گذاری و هر دم که نفست را با هوای کوهستان آکنده می کنی بدان که […]

اشعار و تک نوشته ها (شماره ۱)

ارسال شده توسط در 24 ژوئن 2019 یک دیدگاه | دسته بندی شده در آخرین اخبار, اخبار, اشعار و تک نوشته ها, گالری

چیستی و کیستی که هر دم در آن بلندا مرا نجوا می‌کنی به گوشم آوازهای دلنواز سرمی‌دهی و مرا به سوی خود می‌خوانی برایم قصه‌ها می‌گویی و از عشق سخن می‌رانی   من از با تو بودن و در آغوشت آرام گزیدن دگر نتوانم گریخت   ای کوهستان ای مظهر پاکی و شادی ای آن […]

ارسالهای بعدی