جلال چگونه درگذشت؟ نوشته: ذبیح اله حمیدی «تحلیلی در خصوص چگونگی فوت زنده یاد جلال رابوکی در دماوند»

ارسال شده توسط در 2 می 2021 بدون دیدگاه | دسته بندی شده در مقالات و نوشته ها

جلال چگونه درگذشت؟
نوشته: ذبیح اله حمیدی
«تحلیلی در خصوص چگونگی فوت زنده یاد جلال رابوکی در دماوند»

۳۰ فروردین هر سال مصادف است با روز درگذشت کوهنورد بزرگی که در راه صعود قله دماوند در تاریخ ۳۰/۱/۱۳۸۱ جاودانه شد.
در آن تاریح طوفان مهیبی در کوهستان های البرز مرکزی به وقوع پیوست که بی شباهت به پدیده مشهور هواشناسی (جت استریم) نبود.

اصطلاح (جت استریم کوهنوردی) به طوفانی گفته می شود که در ارتفاعات کوهستان رخ می دهد. این طوفان با باد بالای ۱۰۰ کیلومتر سرعت به همراه مه و کولاک شدید تشکیل می شود.

در آن روز (۱۳۸۱/۱/۳۰) جلال رابوکی (فروزان) از کوهنوردان نامی ایران، حوالی ظهر پس از صعود قله، راه بازگشت از مسیر جنوبی دماوند را نیافت و در نهایت پس از ۶ ماه تجسس پیکرش در ارتفاع حدود ۴۳۰۰ متری دره مشهور یخار در شرق دماوند پیدا شد.

از آن زمان تا کنون سوال بزرگی ذهن برخی کوهنوردان را به خود مشغول کرده است که چرا و چگونه کوهنوردی که سال ها دماوند را در فصل زمستان و در طوفان های سخت صعود کرده بود، در چنین ورطه ای گرفتار گردید و جان خود را از دست داد؟

این نوشته می کوشد تا به این سوال مهم تاریخ کوهنوردی معاصر کشور پاسخ گوید.

چرا این مقاله به قلم من است؟
۱- قرار بود من هم در تیم آن روز حاضر شوم، اما به دلیل نامناسب بودن کفش انصراف دادم.
۲- اعضای تیم همگی از خانه کوهنوردان تهران بودند که سالها همنوردان هم قلمداد می شدیم .
(زنده یاد جلال رابوکی، پیشکسوت گرامی ناصر جنانی، زنده یاد یدالله اصغر زاده)
۳- بارها دماوند را در شرایط گوناگون با جلال رابوکی و ناصر جنابی صعود کرده بودیم.
۴- از تاریخ ۱۳۸۱/۱/۳۰ تا شهریور همان سال ۲۰ بار به قصد تجسس پیکر جلال رابوکی به دماوند صعود کرده و عضو تیم تجسس بودم.
۵- همچنین عضو تیمی بودم که پیکر جلال رابوکی را در مدت ۲ روز از ارتفاع ۴۳۰۰ متری دره یخار به ارتفاع پایین رساندیم.
۶- در روز حادثه با یکی از همنوردان قدیمی مربی پیشکسوت (آقای حسن غمیلوئی) به جای دماوند قله توچال را از مسیر پناهگاه اسپید کمر و یال هفت به سختی صعود کردیم و از نزدیک شاهد طوفان مهیب و استثنایی آن روز بودیم تا آنجائی‌که ما دو نفر نیز با خطر جدی روبرو شدیم و با خوش اقبالی توانستیم جانپناه توچال را یافته و جان سالم از آن مهلکه به در ببریم.
۷- بارها با ناصر جنانی و دوستان همنورد دیگر در خصوص این حادثه گفتگو کرده ام.
۸- وظیفه خود میدانم بعنوان دوست و هم باشگاهی (خانه کوهنوردان تهران) اطلاعات خود را در اختیار جامعه کوهنوردی بگذارم.

شرح مختصری از روز حادثه:

همانطور که در بالا ذکر شد آنها در آن روز سه نفر بودند: زنده یاد جلال رابوکی، پیشکسوت گرامی ناصر جنانی، زنده یاد یدالله اصغر زاده

اتومبیل را قبل از گوسفند سرا پارک می کنند (ارتفاع ۲۸۰۰) پس از چند ساعت به جانپناه قدیمی بارگاه سوم در ارتفاع ۴۱۵۰ متری (مسیر جنوبی) می رسند. در آنجا یدالله اصغر زاده از صعود بیشتر انصراف می دهد و جلال و ناصر پس از استراحتی کوتاه به طرف قله حرکت می کنند.

هوا ابری و بارش برف ادامه داشته است.

قبل از رسیدن به تپه گوگردی در ارتفاع حدود ۵۲۰۰ متری جلال از ناصر جدا شده و با سرعت بیشتری به طرف قله حرکت می کند و پس از چند دقیه از دید ناصر خارج می شود. ناصر جنانی تا ۲۰۰ متری زیر قله ادامه می دهد و در نهایت به خاطر شدت طوفان از صعود بیشتر صرف نظر می کند و مسیر رفته را باز می گردد و پس از چند ساعت با سختی تمام و با تکیه بر تجربه و قدرت بدنی جانپناه بارگاه سوم را می یابد و به اتفاق اصغر زاده شب سختی را گذرانده و منتظر بازگشت جلال می شوند.

فردای آن روز با برف کوبی، مسیر را تا رینه باز می گردند و خبر مفعود شدن جلال را به دوستان و کوهنوردان اعلام می کنند و از آن تاریخ به مدت ۶ ماه تجسس های مختلف جهت یافتن پیکر جلال رابوکی توسط کوهنوردان اجرا می شود که در نهایت در شهریور همان سال پیکر جلال رابوکی در ارتفاع ۴۳۰۰ متری دره یخار دماوند (جبهه شرقی) توسط تیمی از باشگاه دماوند پیدا می شود و پس از چند روز پیکرش توسط دوستان قدیمی وی و تیم تجسس به روستای گزانه (جاده هراز) باز گردانده و تحویل خانواده و مسئولین ذیربط می شود.

چگونگی رخداد حادثه از منظر نویسنده:
در اینکه جلال رابوکی در آن روز به قله رسیده است هیچ تردیدی وجود ندارد، زیرا چنانچه به فرض اول قبل از رسیدن به قله به طرف شرق منحرف می شد پس از گذر از بام برخی با دیوارهای صعب العبور (دهلیز غربی) دره یخار بر خورد می کرد و سقوط می کرد و پیکرش در نقطه ای دیگر پیدا می شد.

اما چنانچه به فرض دوم و سوم قبل از قله به طرف غرب و یا جنوب منحرف می شد، قطعاً پیکرش در ارتفاع ۴۳۰۰ متری شرق دماوند پیدا نمی شد و در نقطه ای در غرب و یا جنوب دماوند یافت می شد. پس می توان نتیجه گرفت او ناخواسته به طرف شرق و دره یخار فرود رفته است.

در زمان پیدا کردن جسد او، هیچ آثاری از شکستگی و پرت شدن به چشم نمی خورد و همه اجزای بدن او سالم به نظر می رسید، روی سینه خوابیده بود و هنوز کوله بر پشتش دیده می شد.

مقدار زیادی (مورن یخچالی) روی او را گرفته بود. (مورن به خرده سنگ هایی گفته می شود که بعد از فروکش کردن یخچال ها بر جا می ماند) .

تمام شواهد نشان می داد که جلال با پای خود تا آن نقطه رسیده و احتمالاً به دلیل یخ زدگی یا خستگی مفرط و یا تخلیه انرژی از پای درآمده است.

در آن روز شدت باد و طوفان به حدی بود که حتی جهت شیب ها به سختی دیده می شد. مطمئناً او پس از صعود قله به طرف شرق کشیده شده است، زیرا معمولاً بادها از سمت غرب در کوهستان های ایران می وزند، در ثانی در بعضی مواقع شدت باد به حدی است که نمی توان بر عکس جهت وزش باد حرکت کرد چون شدت باد مانند دیوار بتونی می شود که عبور از آن ناممکن می گردد و بالطبع و بالاجبار کوهنورد در جهت حرکت باد حرکت می کند.

باید اضافه کرد در چنین مواقعی حتی چند ثانیه نمی توان ثابت و بی حرکت ماند زیرا با چند لحظه توقف، پدیده یخ زدگی به سرعت سراغ کوهنورد می رود.

در اینجا باید به دو نکته دیگر اشاره کرد:
اول اینکه شدت این طوفان بر روی قله بیش از ارتفاعات پایین تر بوده، چون اطراف قله خالی است و باد به شکل چرخشی و دورانی با سرعت بالاتری در حال وزش بوده است.

دوم اینکه (به خوبی به یاد دارم) تا چند روز هوا آرام نگرفت و دماوند تا روزها ابری و طوفانی و بارشی بود. مطمئناً جلال پس از فرود متوجه شده که روی بام برفی قرار گرفته و به طرف دره یخار در حرکت است (مسیر شمال شرقی).

لازم به ذکر است او جزو اولین کسانی بود که بارها دره یخار را صعود کرده بود و با جزئیات تمام دهلیزها آشنایی کامل داشت. حتی دیواره عمودی یخار را نیز صعود مصنوعی کرده بود . او برنامه ریزی و سرپرستی اکثر این صعودها را بر عهده داشت. کسانی که دهلیز مرکزی دره یخار را صعود کرده اند می توانند حدس بزنند که امکان فرود انفرادی از این دهلیز برای کسی مانند جلال رابوکی امکان پذیر بوده است.

(در سال ۱۳۷۱ این دهلیز را با هم طنابی پیشکسوت گرامی ناصر جنانی و مربی گرامی رضا کفاش به سرپرستی جلال رابوکی صعود کردیم)

به نظر نگارنده جلال مسیر قله- بام برفی – دهلیز مرکزی را با پای خود پایین آمده است اما به یقین در یک زمان طولانی و نفس گیر و کشنده که شاید یک الی سه روز به طول کشیده شده که این خود می تواند یک قدرت نمایی کوهنورد خاصی چون جلال رابوکی قلمداد شود، کسی که قبل از فوتش (۱۳۸۰) توانسته بود در ۲۶ ساعت ۴ مسیر دماوند را صعود نماید.

اگر بخواهیم وقوع بهمن یا سقوط را در نظر بگیریم با توجه به شواهد جسد و سالم بودن نسبی آن، درصد احتمال بسیار ضعیف است و همینطور نظریه عامیانه (باد بردن) فرضیه ای غیر علمی و ثابت نشده ای در عالم ورزش کوهنوردی است که تا کنون گزارش دقیقی از این پدیده احتمالی به ثبت نرسیده است.

سخن پایانی:
متأسفانه به دلیل عدم همکاری لازم خانواده ایشان با کوهنوردان و مخالفت با کالبدشکافی و امور دیگر اطلاعات بیشتری در این خصوص در دست نیست.

لازم به ذکر است تا سال ها جسد ایشان (به دلایل نامعلوم ) بعنوان یک ناشناس در بهشت زهرا دفن بود که بعدها به همت دوستان و همنوردان وی، سنگ یادبودی به نام جلال رابوکی (فروزان) بر مزار همیشگی او نصب گردید و بدین گونه پرونده کوهنوردی بزرگ و نامی چون او برای همیشه بسته شد.

یادش گرامی
نامش ماندگار

                                                     ذبیح اله حمیدی
مدیر مسئول باشگاه کوهنوردی و سنگنوردی اسپیلت و عضو هیئت امنای خانه کوهنوردان تهران
                                                        ۱۴۰۰/۲/۸

دیدگاه خود را بیان کنید