مروری بر خاطرات کوهنوردی مسئول باشگاه اسپیلت (شماره ۱۸)

ارسال شده توسط در 12 فوریه 2020 یک دیدگاه | دسته بندی شده در خاطرات کوهنوردی (مسئول باشگاه)

مروری بر خاطرات کوهنوردی مسئول باشگاه اسپیلت (شماره ۱۸)
رعد و برق علم کوه / به یاد سینا متجدد

حدود ساعت ۱۰ صبح به گردنه چالون به ارتفاع حدود ۴۵۰۰ متر رسیدیم.

 

تعداد تیم ۱۷ نفر بود، ۵ نفر از اعضا صبح زود راهی صعود گرده آلمان ها شده بودند و ما ۱۲ نفر قصد صعود قله سیاه سنگ ها و بعد قله علم کوه را داشتیم.

 

شب گذشته در منطقه سرچال (ارتفاع ۳۷۰۰متر) کمپ کرده و شب تاریک اما پرستاره ای را به صبح رسانده بودیم ولی حالا در اینجا ابرهای سیاهی بالای سرمان به رقص درآمده و هوای منطقه را دگرگون کرده بود.

 

از آنجایی که چند عضو تازه کار در گروه داشتیم تیم را در گردنه چالون به دو قسمت تقسیم کرده، شش نفر را به سرپرستی یکی از اعضا به منطقه سرچال بازگرداندیم.

 

طبق تجربیات قبلی و البته با پیش بینی هواشناسی می دانستم که در مردادماه امکان بارش های سنگین و ناگهانی در قلل مرتفع کوهستان ها وجود دارد، یکی از علت هایی که تیم را به دو قسمت تقسیم کردم همین مورد بود و علت دیگر اینکه قسمتی از مسیر صعود سیاه سنگ ها دشوار و دست به سنگ بود.

 

بعد از یکساعت صعود از معابر سنگی عبور کردیم و به جانپناه سیاه سنگ ها رسیدیم و بعد از کمی استراحت به طرف قله علم کوه حرکت کردیم.

 

این بخش از منطقه علم کوه واقعا زیبا و بی نظیر است و بسیاری از کوهنوردان را مانند من هرساله به آنجا می کشاند.
در حال بالا رفتن به این فکر می کردم که چندمین صعود من به علم کوه است؟
ای کاش مانند صعودهای دماوند آنها را نیز می شماردم، تا جایی که به یاد دارم سالی نشده که یکی از قلل این منطقه را صعود نکنم …

اولین صعود را در ذهن مرور می کنم، تابستان ۱۳۵۸ (یعنی دقیقا ۴۰ سال پیش…)

 

ساعت ۱۳ به قله رسیدیم، جمعیت زیادی از سمت حصارچال در حال صعود علم کوه بودند، بعد از عکاسی به طرف جانپناه سیاه سنگ ها برگشتیم، کم کم هوا سرد و ابرها متراکم تر شدند.

 

حدود ساعت ۱۴:۳۰ از جانپناه خارج شدیم و به طرف سنگ های سیاه رنگ قله سیاه سنگ حرکت کردیم و پس از صعود قله دقیقا در ساعت ۱۵:۱۵ جایی که از اولین فرود سیم بکسل ها گذشتیم رعد و برق ها شروع شد و بلافاصله ابر سنگینی بالای سرمان جمع شد و بارش تگرگ و برف نیز آغاز گردید.
ما ۶ نفر دقیقا در بین شکافی قرار داشتیم که شیبی حدود ۶۰ درجه داشت، این شکاف بین دو نقطه فرود سیم بکسل های مسیر قرار داشت.
در چند دقیقه تمام لباس هایمان خیس و بدن هایمان سرد شد، وقتی فاصله بین نور و صدای رعد و برق را می شماردیم متوجه شدیم که در دل ماجرا قرار گرفته ایم، در عرض چند دقیقه تمام مسیر فرود سفید پوش و لغزنده شد و حدود ۱۰ سانتی متر برف بر روی ما انباشته گردید.

 

از آنجا که تقریبا روی دیواره ای قرار داشتیم جایی برای پناه گرفتن و حتی درجا زدن و گرم شدن نداشتیم.
گورتکس ها را پوشیده و چمباتمه آرزو می کردیم زودتر این هوای سهمگین پایان یابد و همه این سوال در ذهن شان بود که حالا چه کار کنیم؟

 

تجربه که علم از آن استخراج می شود به من نهیب می زد فقط تکان نخوریم، بالاخره تابستان است و این هوای نامناسب به پایان خواهد رسید.
به همراهان گفتم فقط تحمل کنید تا این وضعیت تمام شود، اما گویا پایانی برای این ماجرا نبود.
کم کم بالای سرمان جوی آبی به راه افتاد که محل استقرارمان را می شست و می برد.
دقیقا ۴۵ دقیقه این وضعیت ادامه داشت تا کم کم ابرها قدرت و تحکم خود را از دست داده و ما توانستیم شروع به حرکت کنیم.
تمام دستکش ها خیس و مسیر فرود تا ۲۰ سانتی متر از برف پوشیده شده و کاملا لغزنده و خطرناک شده بود.
به یاد آوردم تا کنون بسیاری از کوهنوردان در این قسمت سقوط کرده و کشته شده اند.
با احتیاط تمام و با کمک سیم بکسل ها به بالای سخت ترین قسمت فرود رسیدیم، من اول از همه پایین رفتم و در جایی مستقر شدم و یکی از بچه های قوی تر را در میان مسیر گذاشته کمی پایین تر رفتم و از بقیه ی بچه ها خواستم رو به سنگ و آرام با حمایت طناب؛ گیره ها و سیم بکسل ها را گرفته و فرود بیایند.
کار مشکلی بود، ارتفاع زیر پا به بیش از ۵۰۰ متر می رسید، دست ها سرد و سنگ کاملا لغزنده بود و باید خیلی دقت می کردیم.
خوشبختانه بچه ها یک به یک از این گذرگاه عبور کردند و توانستیم خود را کم کم به گردنه چالون نزدیک کنیم.
(در اینجا به یاد تیم گرده آلمان ها افتادم که با توجه به سختی مسیرشان اکنون در چه وضعیتی بودند.)

 

بعد از دوساعت که همگی سرحال شده و در حال نزدیک شدن به سرچال بودیم ناگهان صدایی شنیدیم که کمک می خواست، با کمی دقت متوجه شدیم گروهی زیر یال غربی قله سیاه کمان تجمع کرده اند و در حال امداد رسانی به یکی از کوهنوردان حادثه دیده هستند با دقتی بیشتر دریافتیم تیمی که امداد می دهد ۶ نفر بچه های خودمان هستند.از دور باهم صحبت کردیم و متوجه شدیم پای کسی شکسته است و آنان در حال انتقال وی به سرچال هستند. یک نفر دیگر از جمع ما جدا شده به تیم امداد اضافه شد و بقیه به طرف کمپ سرچال حرکت کردیم.

 

در سرچال قاطری را به همراه قاطرچی آن آماده کرده به طرف آنها رهسپار کردیم.
هوا کم کم تاریک شد و ما برای استراحت به داخل چادرها رفتیم.
حدود نیمه شب بعد از ساعت ها امدادرسانی آنان با تنی خسته موفق شدند فرد مصدوم را به سرچال برسانند که متاسفانه بعد از دقایقی به دلیل آمبولی شدن آن کوهنورد جوان اهل انزلی به نام سینا متجدد درگذشت.

 

وقتی بچه ها به کمپ برگشتند و این خبر ناگوار را به من دادند، مات و مبهوت شده و نادم گشتم که چرا شخصا در این امداد حضور نداشتم.

 

صبح روز بعد با صحبت کردن با یکی از همراهان وی که تیمی سه نفره بودند دریافتم دقیقا زمانی که آن رعد و برق شروع شده بود آنان جایی برای پناه گرفتن نداشتند و به حرکت خود ادامه دادند که متاسفانه سنگی لغزیده و به پای سینا متجدد اصابت کرده و پای او را شکسته بود.
(همه می دانیم در هنگام شکستن استخوانی از بدن انسان ممکن است ذره ای از استخوان یا چربی جدا شده در سیستم گردش خون جریان پیدا کند و این امری است خطرناک که در علم پزشکی آمبولی نامیده می شود.)

 

سخن پایانی:
بار دیگر کوهستان زندگی کوهنورد جوانی را گرفت و خانواده و دوستان او را عزادار کرد.
یادمان باشد همه ما به میل و رغبت خود به دامنه ها و چکاد کوه ها رهسپار می شویم و با آب و هوای متغیر و وحشی آن روبرو می شویم، هرچند آموزش های گوناگون و تمرین های بسیاری انجام می دهیم اما نباید فراموش کنیم همواره در کوهستان دام هایی طبیعی گسترده شده که با اندکی بی دقتی می توان در آن گرفتار شد و به همین سادگی جان خود را از دست داد.

 

سینا متجدد که امیدوارم روح و روانش آمرزیده و در آرامش ابدی باشد اولین و آخرین این افراد نیست و همه ما ناچاریم این قانون نانوشته کوهستان را همواره در ذهن خود بسپاریم که:
قوانینی که ما کوهنوردان جهت دستیابی به کوهستان ها نگاشته ایم از عقل و هوش انسانی ما برمی خیزد که در برابر روح بلند و پرعظمت و بی کران کوهستان و قوانین وحشی و رام نشدنی آن بسیار خرد و ناچیز و ناپایدار است و امکان شکست آن در هر نقطه و در هر لحظه امکان پذیر است. بیایید هیچگاه این قانون اولیه کوهستان را از یاد نبریم و همواره بر آن صحه بگذاریم.

 

ذبیح اله حمیدی
موسس و مسئول باشگاه کوهنوردی و سنگنوردی اسپیلت
مرداد ۱۳۹۸

پی نوشت ۱: همنوردان گرامی می توانند مجموعه خاطرات مسئول باشگاه اسپیلت از سال ۱۳۵۴ تا کنون را اینجا ملاحظه نمایند.

پی نوشت۲: گزارش و عکس های کامل این صعود به شماره ۸۲۳ در همین سایت در بخش گزارش برنامه های اجرایی بایگانی شده و اینجا قابل رویت است.

www.espilat.com

یک دیدگاه to “مروری بر خاطرات کوهنوردی مسئول باشگاه اسپیلت (شماره ۱۸)”

  1. راشا ملك می گوید:

    علم کوه عزیز، تو اسطوره ای…..یک عظمت به بلندای یک تاریخ
    در آن وادی عشق بازی ات ای کوه، شور را به تصویر تنگانگ درونم نشانه رفتی ، من از عمق وجودم سکوت را بر لبانت دوختم بلکه در شلاق های سردت توازنی از برابری بیابم و تو کم کم فروکش کردی ، آغوشی از مهر به رویم گشودی و لطافت جانت را به دستانم تقدیم نمودی…
    اگر چه دستانم در گرفتن طناب های نجاتت لغزید اما سرانجام پایم را بر زمین مهربانی خداوند رسانید
    هر آنچه کنی، هر آنچه باشی….جبروتت مرا خواهد بلعید.صلابت روح ات ای بزرگ همیشه مامن گاه مریدانت است

دیدگاه خود را بیان کنید