گزارش صعود قله ۷۰۱۰ متری خانتانگری(تابستان ۹۲)به روایت حمید محمودی

ارسال شده توسط در ۲۶ دی ۱۳۹۲ ۵ دیدگاه | دسته بندی شده در آخرین اخبار, اخبار, گالری, گزارش صعودهای برون مرزی باشگاه اسپیلت

آری ، آری زندگی زیباست ؛
زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست؛
گر بیفروزیش رقص ،شعله‌اش در هر کران پیداست ؛
ورنه خاموش است ؛
و خاموشی گناه ماست؛

صعود به قله۷۰۱۰ متری خانتانگری در منطقه ی تیان شان واقع در کشور قزاقستان
تیم شرکت کننده :سرپرست برنامه حسن نجاریان،حمید محمودی سرپرست دوم،سیروان احمدی مسئول ارتباطات،مرتضی عطری و معین اصفهانی زنجانی مسئول تدارکات و روابط عمومی
از فتح قله ها تا لمس قلب ها: باتوجه به تلاش ارزنده خیریه ها و همه آنها که برای یاری انسان ها تلاش می کنند،به منظور حمایت ازبیماری های خاص، این صعود را تقدیم می کنیم  به این بزرگان پاک اندیش

چرا هیمالیا؟ و چرا صعودهای بلند؟
سقف پرواز کوهنوردان ما که سالها از ۵۶۷۱ متر فراتر نمی رفت،اکنون به ۶۰۰۰ ،۰۰۰ ۷ و۸۰۰۰  ترانکو رسیده است. وصعود به این ارتفاعات به آرزوی بیشتر آنان تبدیل شده است، چرا که قهرمانان برودپیک مسیری به نام ایران ثبت نمودند و به کوهنوردی ایران در جهان اعتباری دوباره بخشیده‌اند.
آری! پویا، مجتبی و آیدین برای کسب این افتخار و برافراشتن پرچم ایران، جانشان را فدا نمودند، یادشان گرامی و روحشان شاد باد.
جا دارد، یادی کنم از افتخار آفرینی عزیزانی چون محمد اوراز، لیلا اسفندیاری، اعتمادفر، خادم،……..همه انگیزه ای است، برای ادامه راه و هدف این قهرمانان
بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران     کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
از طرفی هر یک از ما کوهنوردان، ترجیح میدهیم که بلندترین، سخت ترین و به نام ترین قلل جهان را تجربه کنیم و هدف صعودمان انتخاب نماییم.

اما براستی یکی از اصلیترین پارامترهایی که در تعیین این اهداف تاثیر گذار است محدودیتهاست، شاید محدودیتهایی چون دانش فنی، تجربه، توان بدنی،زمان، واز همه مهمتر مسائل مالی وهزینه گزاف این برنامه هاست که باعث می گردد از هدف اصلی رویگردان، به سمت هدف دیگری روانه شویم.

چرا خانتنگری و پوبدا  ؟
امسال هدفمان قله موستاق آتا بود که به خاطر هزینه بالای این قله نفرات انصراف دادند و بنده پیشنهادِ صعود قله کمونیزم را مطرح کردم، تحقیق روی قله را شروع کردیم و من با آقای ویکتور مدیر شرکت پامیر اکسپدیشن، تماس گرفته و قرار شد خود را برای صعود کمونیزم اماده کنیم، ابتدا، ایشان استقبال کرد ولی خاطر نشان نمود، که دوست عزیز صعود به قله کمونیزم دارای چندین مشکل است. نداشتن طناب ثابت، مشکل پرواز هلیکوپتر به منطقه که مُتِحَمل هزینه بالا خواهد بود.
همه این مَوانِع و شرایط جوان بودن ترکیب اصلی تیم باعث شد نظر ما به سمت منطقه تیان شان عوض شود.

تدارکات برنامه:
برگزاری اردوهای تمرینی طبق برنامه و با مدیریت و زحمات دوستان همه چیز خوب پیش رفت، جهت آمادگی جسمانی تیم برنامه هایی شروع شد:
 «پیمایش جنگلی آب بر به ماسوله (۳ روزه)، خط الرأس ۵۵ کیلومتری گرین آن هم ۳ روزفشرده، سبلان (ساولان) ، خلنو، خط الرأس دارآباد به توچال و کوه های کردستان، شیرکوه و در نهایت ۱۰ روز  قبل از سفر صعود به بام ایران که افتخار هر ایرانی است،اجرا گردید لازم به ذکر است که علاوه بر تمرین های تیمی هریک از اعضاء به طور جداگانه تمریتهای تکنیکی و آمادگی جسمانی خود را به صورت انفرادی و مرتب انجام می دادند.»
تدارکات سفر: توشه راه سفر شامل: تدارکات فنی، غذایی و داروی، طی چند روز تحت مدیریت استاد و همت جوان ترین عضو تیم معین زنجانی انجام و بسته بندی گردید. همچنین سیروان احمدی زحمت آماده کردن گوشت قورمه که بسیار در این سفر مناسب بود و در ارتفاعات استفاده شد، را کشید. و در نهایت با پشتکار و دوندگی دوستان بلیط، بیمه و مجوز خروج از کشور نیز عملی گردید.
کشور قرقیزستان:جمهوری قرقیزستان با ۱۹۸۵۰۰ کیلومتر مربع مساحت در قسمت شمال شرقی آسیای مرکزی واقع شده‌است. این کشور در شرق و جنوب شرقی با چین، در شمال با قزاقستان و در جنوب با تاجیکستان و از غرب با جمهوری ازبکستان همسایه و هم مرز است.در این کشور  به دو  زبان اصلی  روسی و قرقیز صحبت می کنند. پایتخت آن بیشکک به نام آلتای قدیم در زمان ترکان سلجوقی معروف است. حکومت آن پارلمانی، دارای۵۱۴۶۰۰۰ نفر جمعیت و واحد پولشان سوم می باشد.


معرفی منطقه تیان شان :
رشته کوههای تیانشان  واقع در آسیای مرکزی تقاطع  قزاقستان وقرقیزستان و اویغورنشین خودمختار سین کیانگ چین می باشند.
کوه خانتانگری هرمی است، سه وجهی با دو جبهه اصلی شمالی و جنوبی، شمال آن در قزاقزستان وجنوب درقرقیزستان واقع است.
 در واقع کوه خانتنگری گوشه جنوب شرقی قزاقستان در شرق دریاچه ایسیک کول (اسی گول ) دارای دیواره صخره‌ای وسنگ مرمرین که هنگام غروب آفتاب به رنگ قرمز آتشین نمایان می شود،و از دید گاه" آناتولی بورکیف"یک کوهنورد اسطوره¬ای قزاقستانی  می گوید : این قله به دلیل متقارن بودن ویال¬های هندسی¬اش شاید زیباترین قله جهان باشد .
خانتانگری از دو کلمه خان به معنای سلطان و تانگری به معنای ارواح تشکیل شده است. و در زبان اویغوری  (ارباب روح ها )و زبان ترکی  (فرمانروای آسمانی )کان تو ( کوه خون) می باشد.
بومیان محلی معتقدند ارواح شب هنگام بر فراز کوه آتش می افروزند و خود آنها نام کوه را خان تنگری به معنای سلطان ارواح نهاده اند.این قله اولین بارقله با  ارتفاع۷۱۹۳ متردرجهان منتشرشد، و بعد به ارتفاع ۷۰۱۰متر به ثبت رسید. ونیز خانتانگری یکی ازپنج قله¬های پلنگ برفی است درجه سختی آن  c5است.
این کوه شمالی ترین قله ۷۰۰۰ متری دنیا به حساب می¬آید. اما در قزاقستان بلندترین قله بشمار میرود. منطقه کاملا یخچالی بوده و از شمال به جنوب، یخچال اینیلچک را در بر می¬گیرد که یکی از بزرگترین یخچالهای جهان است. همچنین یخچال کالاگیوری به طول ۳۶کیلومتر واقع در پایین شرق آن قرار دارد وبزرگترین یخچال چین شناخته شده است. این کوه به عنوان یکی از قلل مشکل ۷۰۰۰ متری جهان شناخته شده است.
و درگیری با سنگ ویخ وبرف وعبور از شکافهای یخی وخطر ریزش بهمن، از الزامات صعود به این قله است.
برای صعود به قله خانتانگری دو راه وجود دارد یا از کشور قزاقزستان وشهر آلماتی یا از کشور قرقیزستان وشهر بیشکک.که درهر مسیر باید مسافتی به طول۲۸۰ الی۴۸۰ کیلومتر را با ماشین طی کرد. تا به کمپ پیشرفته کاراکارا رسید. این کمپ در دامنه های تیانشان قرار دارد. لازم به ذکر است که هر دو مسیر شمالی و جنوبی صعود به قله از کمپ کاراکارا  قابل اجرا می باشد.
گوتفرید مرتزباخر سیاح از کشور  اتریش نخستین کوهنوردهای بودند که در سده بیستم تلاش کردند اما موفق به صعود قله نشدند. و درنهایت در سال ۱۹۳۱گروهی  اوکرایننی" میخائیل و بوگرتسگی" برای اولین بار موفق به صعود این قله از مسیر شمالی شدند.

 

روزشمار برنامه :
سه شنبه ۲۵ تیرماه ۹۲ – (۱۶ جولای ۲۰۱۳):
با توجه به برنامه جلسات هفتگی باشگاه کوهنوردی اسپیلت،که در عصر سه شنبه های هرهفته¬ساعت ۷:۳۰ تا ۹ برگزار می گردد،  به قصد دیدار همنوردان و خداحافظی به باشگاه رفتم، همزمان با گزارش برنامه خبر گشایش مسیر پرود پیک بنام ایران از طرف گروه آرش را جشن گرفتیم و چند دقیقه ای هم بنده درمورد برنامه صعود به خانتنگری و تدارکات لازم این سفر صحبت کردم و پس از صرف چای و شیرینی که سنت های دیرینه باشگاه است، از تمامی دوستان خداحافظی نمودم.
چهار شنبه ۲۶ تیرماه  92- (17 جولای ۲۰۱۳):
صبح زود با شوقی فراوان بیدار شده، این روز با روزهای عادی زندگی فرق داشت. شروع به چکِ نهایی لوازم سفر که از قبل آماده بود کردم.کوله را بسته، حس عجیبی مرا در بر گرفته بود. یارِ یک ماه ی  من در این سفر کوله بارم بود. یاری که مرا در برف سپید، سرمای سخت و جان سوز، یخچال های بی انتها، بهمن های عظیم…….. همراهی می کرد.
 تجربه چندین سال کوهنوردی و رفتن به هیمالیا هر مرتبه عاشق ترم می کرد، درونم افکارهزاران فکر و خیال غوغا می نمود، تجربه دیگری را باید آموخت به قول دوست عزیزمان سفر دنباله دارد، اما این بار عشق جور دیگر رقم می خورد.ساعت کم کم به ۱۲ نزدیک می شد با سرپرست تماس گرفتم لرزش صدایش پشت تلفن ناشی از نگرانی نگرفتن بیمه، مشکل خروجی یکی از اعضای تیم بودقرار شد من زودتر به فرودگاه رفته کارها را نظارت کنم.به سختی در فرودگاه بین المللی گرد هم آمدیم، تا این رسم دقیقه نود تیم های اعزامی و مشکلات همچنان ادامه داشته باشد.
 بچه ها در تکاپوی بسته بندی، خدا حافظی ازخانواده و دوستان بودند. در چهره خانواده ها می شد موج نگرانی، دلهره و هزاران سوال بی جواب را دید؟! آیا این عزیزان سالم برمی گردند؟ آیا باز دیداری به شادی هست؟ شاید دوباره این صحنه ها تکرار نشود. آیا تیم بدون هیچ نگرانی به هدف خود خواهند رسید؟
پرواز ما به مقصد استانبول ساعت ۱۵:۵۵ دقیقه بود. عبور تیم از سالن انتظار و حرکت به سمت تحویل کوله بار(گیت) خود شروع یک داستان بود، با توجه به قانون هواپیمایی ۳۰ کیلو بار برای هر نفر مجاز بود. اما هرکدام از ما حدود ۵۵ کیلو بار داشتیم. استرس رد کردن این کوله بار سنگین و بار اضافه، همه را نگران کرده بود.بالاخره باکلی تلاش و تدبیر و بعد از گذر از مرحله ی گذرنامه، سوار هواپیما شده و تهران را به مقصد استانبول ترک نمودیم.ساعت ۱۷:۵۵ دقیقه در فرودگاه استانبول پرواز ما زمین نشست. و از آنجا با پروازی طولانی به مدت ۵ ساعت حرکت کرده و ساعت ۵ صبح وارد بیشکک پایتخت قرقیزستان شدیم.
 صبحِ گوارایی بود و سرسبزی منطقه تن نازی می کرد. تیان شان از دور عرض اندام می نمود و انگار کوهها منتظر مسافران لحظه شماری می کنند.
فرودگاه تا شهر بیشکک حدود ۴۰ کیلومتر مسافت داشت. با نماینده شرکت آقای سرقی کار قرار داد فول برد بسته شد.
و ایشان  ما را با خودرو به هتل " الدرادو" راهنمایی نمودند.در طول مسیر از فرودگاه تا شهر بیاد همسفر دو سال قبل دوست عزیزم ذبیح ال.. حمیدی که به قصد صعود قله لنین با هم بودیم افتادم، درست در همین مسیر با صدای دلنشین خود شعری به زبان آذری را دکلمه می نمود……
 نکته دیگر اینکه جلوی شرکت آکسای، آن سوی خیابان کم عرض تابلویی هخامنشی رستورانی  توجه مرا بخود جلب کرد  یک رستوران آریا با مدیریت ایرانی بود.
بعد ازدو روز اقامت در بیشکک و نهایی نمودن قرار داد با شرکت آکسایی تراول  به مبلغ ۲۳۰۰ دلار و به صورت فول پکیج  که تقریبا دو برابر برآورد هزینه ای بود که درایران پیش بینی می کردیم، به همراه کوهنوردانی ازکشورهای آلمان،کانادا، ایتالیا، لهستان، برتانیا و روسیه با ۲ دستگاه خودرو ون حرکت به سوی کمپ کارکارا آغاز شد.
لازم به ذکر است دو نوع قرارداد با این شرکت وجود داشت یکی نرمال و یکی بصورت فول پکیج و با توجه به آنکه تیم، همراه خود غذای کاملی برای صعود به هردو قله را تدارک دیده بود،تمایل به بستن قرار داد نرمال داشتیم اما از آنجا که فول پکیج دارای سرویس های خوبی (هلیکوپتر، بیمه و چادر بیس کمپ ) در زمان بحران، جهت امداد بود، تصمیم بر آن شد که قراردادمان فول پکیج بسته شود.
اگر چه با توجه به شرایط اقتصادی سخت و گرانی دلار این تصمیم تمایل درونی ما نبود.و اما دراین هنگام طی تماس هایی از ایران متوجه وضعیت بحرانی تیم آرش در برودپیک شدیم. دلمان لرزید چه می توان گفت … از که می توان خواست. در روح بچه ها غم فرورفت.

شنبه ۲۹ تیرماه  92- (20 جولای ۲۰۱۳):
در هوایی پاک و دل انگیز، که ساعت ۸ صبح را نشان میداد  با کوله بارهای خود سوار خودرو شدیم، عکسی بیادگار گرفته و حرکت به سمت کارکارا جایی که در وصف زیباییش زیاد شنیده بودیم آغاز شد.
مسافت بیشکک تا کمپ کارکارا حدود ۴۸۰ کیلومتر بوده که ۵۰ کیلومترآن خاکی و مابقی آن آسفالت می باشد. درجاده ای کوهستانی و پر پیچ وخم اما در عین حال دارای چشم اندازی زیبا و پر از مناظر دیدنی حرکت می کردیم, بعد از ۳ ساعت در یک مجتمع تفریحی  برای صرف ناهار در کنار دریاچه ایسی گول توقف کرده و از دیدنی های این محل و ساحل زیبایش لذت بردیم.
بعد از آن به راه خود در جاده آلماتی ۲۰۰ کیلومتر مانده به قزاقستان به طرف مرز سومبو و چاسو ادامه دادیم. به نقطه مرزی قزاقستان (نارین) رسیدیم، پس از بازرسی پاسپورت بصورت ساده و ابتدایی  دقایقی بعد با عبور از جاده مرزی به دشت سرسبز بزرگی رسیده که همان دشت سبزی است که با دیدن چادرهای زرد رنگ درمیابیم به کاراکارا رسیده ایم.
دشتی سبز و قابل پرورش اسب های قزاق، با مردمانی به پاکی آی رود جاری کنار کمپ، وسط دشت، هلیکوپتری عظیم الجثه نظامی جا خوش کرده، مسافت ۷ ساعته امروز ما را خسته کرده بود که خوردن سوپ و چای محلی  قدری خستگی را از تن زدود، به خوابی عمیق رفته اگر چه قدری سرد بود.

یک شنبه ۳۰ تیرماه  92- (21 جولای ۲۰۱۳):
صبح زیبایی است اول وقت صبحانه صرف می شود، منتظر وضع هوای کمپ اصلی هستیم تا بلکه این هلیکوپتری که حسابی آن را پوشیده اند پرواز کرده ما را بالا ببرد و کار جدیمان شروع گردد.با بهتر شدن هوا حدود ساعت ۱۱ موفق به پروازی بسیار زیبا از لابلای کوهها و یخچال ها به مدت ۴۵ دقیقه شدیم .
بالاخره  وارد کمپ اصلی قله خانتنگری و پوبدا به ارتفاع ۴۱۰۰ متر بروی یخچال ایلنچیک شدیم .سمت راست کمپ قله پوبدا و سمت چپ آن  در انتهای یخچال قله خانتنگری عظمت خود را به رخ آسمان کشیده فخر می فروشند.
 البته در کنارآنها قله های ۶۰۰۰ و ۵۰۰۰ متری زیادی خود نمایی می کند- که غول آنها چاپایف برتری دارد. دیدن این مناظر احساس فوق العاده در انسان پدید می آورد بطوری که تو را به اعماق وجودت فرو می برد،جایی که هیچ خبری  از بی رحمی های شهر، دود، استرس، تجملات خسته کننده نیست.
حدود ۴۰ تخته چادر شرکت آکسای تراول این محل را به شهرکی زیبا تبدیل ساخته تا کوهنوردان جهان خود را آماده رویارویی با این قله ها نمایند.البته در میان آنها تعداد زیادی توریست که در قبال تیم های توریستی به منطقه آمده اند تا از زیبایی ها لذت برند، بچشم می خورد.
کمپ اصلی شامل امکانات: آشپزخانه، یک چادر بزرگ جهت سالن غذا خوری و یک کانکس چوبی که از آن به عنوان حمام استفاده می شود.
روزانه ۲ ساعت برق وجود دارد که حاصل کار ژنراتور بزرگی است  و می توان با وجود ضعف امکانات برقی باطری ها را شارژ نمود.لازم به ذکر است  در روند صعود، تیم اطلاعات آب و هوایی را از طریق سرکار خانم مهندس گودرزی همنورد عزیزمان که وجودش بسیار موثر بود کسب می¬کرد. جا دارد از ایشان سپاسگزاری کرده و آرزوی موفقیت کنیم.

 دوشنبه ۳۱ تیرماه  92- (22 جولای ۲۰۱۳):
از زمان ورود به منطقه اطلاعات مفیدی از وضع منطقه،بارش،کمپ ها و پیشرفت تیم ها بدست آورده و در جلسه شبانه گروه کوچکمان بررسی کردیم،  چیزی که مشهود بوداکثر کوهنوردانی که به قصد صعود در این منطقه حضور داشتند در شناسنامه کاری خود چند صعود هفت هزاری و تعدادی هشت هزار متری را یدک می کشند. و با این اوصاف می شد درک کردکه چه کار جدی و سختی در پیش داریم.
جبهه جنوبی این قله  با وجود دره ای بزرگ  زیر قله ی چاپایف  منطقه ی بسیار بهمن خیز و دارای شکاف های بی انتهایی می باشد، همچنین نداشتن شرپا و باربر خود گواه این ادعا بود.
در تمام این چالش ها  و یافتن راهی ساده و قانع کردن خود برای شروع کردن کار با این شرایط، مدام فکرمان در برودپیک پرواز می کرد.و دنبال خبری شاد بودیم، هر زنگی زده می شد دلمان می ریخت، تا اینکه چیزی را که نباید شنید، شنیدیم،غم و اندوه ما را احاصه کرده بود.

سه شنبه ۱ مرداد ۹۲- (۲۳ جولای ۲۰۱۳):
پس از اسکان و ۲ روز استراحت در مکانی راحت ساعت ۹ صبح، اقدام به اجرای اولین سیکل هم هوایی¬و بارگذاری در کمپ ۱ نمودیم. مسیر  از روی یخچال عریض و طویل اینچلیک بود حدود ۸ کیلومتر بعد با عبور از شکاف یخچال های خطر ناک بدون پرچم راهنما توانستیم در تلاشی طاقت فرسا با کوله های سنگین در حالی که آقای نجاریان در حین مسیر یابی در شکاف یخچال سقوط کرد  و با کمک تیم و تلاش بچه ها بخیر گذشت با طی دو کیلومتری مسیر اضافه  خود را به کمپ یک به ارتفاع ۴۳۰۰ متر برسانیم. و این در حالی بود که برف ریز و سریع شروع به باریدن کرده بود، بارها را گذاشته یک تخته چادر برپا وسایل را درون آن دپو کرده با ارتباط سرپرست و راهنمایی و لطف کوهنوردان فرانسوی و روسی  دیتل های مسیر را سیروان در gps خود ریخته مسیر خطرناک برگشت را با اطمینان عبور کردیم. در عین حال هشدار و تلنگری برای احتیاط بیشتر تک تک اعضای تیم شد.
چهار شنبه ۲ مرداد  92- (24 جولای ۲۰۱۳):
بعداز۲ روزاستراحت به علت نامساعد بودن هوا، مجدداً واین بار به قصدکمپ های بالاتر ودرصورت داشتن شرایط مناسب صعود به قله، ما بیس کمپ راترک کرده پنج ساعتی بعد به کمپ یک رسیده و اولین شب مانی درکمپ یک را تجربه نمودیم  و چون قبلا با صعود به قله دماوند هم هوایی را تجربه کرده بودیم  همگی سرحال بودیم. و از آنجا که کمپ ۱ به ۲ به علت بهمن گیر بودن دائمی خطرناکترین مسیر صعود به قله می باشد  و طبق نظر اکثرتیم¬ها ساعت  2 تا ۸ صبح بهترین زمان برای صعود این مسیراست، ما ادامه صعود را به فردا صبح موکول کردیم. به جرات می توان گفت¬ این قسمت یکی از خطرناک ترین معابر صعود به قله می باشد.
پنج شنبه ۳ مرداد  92- (25 جولای ۲۰۱۳):
ساعت ۲ بامداد، سرمای لطیفی ریه را نوازش می کرد، چادرها برچیده شده و عقربه ساعت بروی چهار جا خوش کرده بود، حرکت آرام خود را به سمت بالا آغاز کردیم. چند تیم جلو ما در حال حرکت بودند و شاد بودیم که بهمن ها در خواب عمیق فرو رفته و خود می دانیم هر چیز نسبی است و فقط شانس یارمان است دیروز بارش نبوده، ساعتی بعد وارد دره ارواح که همان جهنم سفید بین قله چوپایف و خانتانگری است شدیم. کرامپون ها بروی کفش جا خوش کرده،حضور مهتاب زیبا را به فال نیک گرفته  سوز شبانه را فراموش می کنیم. با زمزمه… بی تو مهتاب شبی باز…. براه می زنیم، سکوت این دقایق دیگر آن زیاد آرام بخش نیست  و می شود گفت سکوتی از روی ترس و واهمه حریف است که هر آن شاید سر ایستادنش نباشد.صدای قدم های گروه مقابل بگوش می رسد، استاد مثل همیشه جلودار تیم است، -و هوشیارانه عمل کرده شکاف ها را بررسی کرده، با اشاره باتون یا دست ما را ترغیب به عبور می کند. به نرمی جوی آب در زمین هموار شکاف ها را پشت سر می گذاریم. مسیر بسیار طولانی و پر شیب است، در جاهایی از کنار شیب های بسیار تند و بهمن گیر ارتفاع گرفته، سینه کش شیب های بهمنی را بالا می رویم.
چندین بهمن با فاصله های بسیار نزدیک از ما فرو ریختند. و انگار سهم ما هنوز فرا نرسیده، ساعت ۱۲ ظهر بعد از ۸ ساعت تلاش و خوش اقبالی و در امان ماندن از آن همه بهمن های سهمگین با عبور از شیبی تند، به کمپ دو در ارتفاع ۵۳۰۰ متری می رسیم.تیم های کوهنوردی  از کشورهای آلمان، روسیه، هلند، اسلوونی و ایتالیا قبل از ما وارد کمپ ۲ شده در چادرهای رنگی اقامت گزیدند، تعدادی هم در غار برفی بساط پهن کرده بودند ولی چیزی که می توان برداشت کرد اینکه بیشتر این غار های برفی در مواقع بارش و کولاک سنگین مورد استفاده قرار می گیرند.
خوشبختانه با رعایت قوانین سیکل هم هوایی، اعضا تیم در بهترین شرایط در ارتفاع بیش از ۵۳۰۰ متر شب را به صبح رساندند.

جمعه۴ مرداد  92- (26 جولای ۲۰۱۳):
ساعت نه صبح جهت لمس کمپ۳ حرکت خود را  آغاز کردیم، همان اول کار شیبی تند نفس ما رو جا می آورد،  اگر مشکل ارتفاع و برفکوبی را در نظر نگیریم مسیر راحت تر از پایین بود. البته بگذریم از شیب تند حدود ۷۰ درجه که ما را به کمپ سه  به ارتفاع ۵۸۰۰ متر می رساند. شادیم که سه نفر از افراد تیم اولین بار است که این ارتفاع را لمس می کنند. بارگذاری وسایل در چادر اجاره ای،که بابت آن ۹۰ دلار پرداخت شده بود انجام گردید، به تماشای مناظر افسانه ای پرداختیم، محل کمپ که قربانش بروم زیر دیوار بزرگی از برف و یخ قرار داشت که همان یال اصلی قله چاپایف می باشد که از مسیر شمالی مورد استفاده قرار می گیرد.مناظر دور دست که در انتها به پوبدا می رسد ما را محصور خویش ساخته، تغییر هوا به طور ناگهانی ما را به خود آورد بطوری که باعث برخی مشکلات نظیر جا گذاشتن بی سیم شد. به سرعت به کمپ ۲ باز گشتیم. دراین فاصله متوجه شدیم مسئول کمپ اصلی وضع اضطراری اعلام نموده دستور بازگشت تیم ها را صادر کرده است. و اینکه دو روز آینده بارش سنگین خواهیم داشت. شب هنگام  بارش برف درکمپ ۲و ۳ ادامه داشت.
 شنبه ۵ مرداد  92- (27 جولای ۲۰۱۳):
از صبح بین رفتن و ماندن درگیر هستیم با بحث و تبادل نظر با سرپرست بر این می شویم  اینجا ماندن یعنی اتلاف انرژی از طرفی کم داشتن کپسول گاز ما را بر این داشت به پایین برگشته استراحت کرده با تجدید قوای مجدد جهت صعود نهایی باز گردیم.ساعت ۳ بعدازظهر با هماهنگی با گروه های دیگر با فاصله نزدیک از یکدیگر کمپ دو را ترک کردیم،  تنها یک تیم ۳ نفره لهستانی و یک تیم ۲ نفره روسی در کمپ ماندند. با سرعتی مثال زدنی گذرگاه خطرناک بین دو کمپ را به سلامت طی کرده ، بار رسیدن به کمپ یک  استراحتی مختصر کرده با تعویض کفش هایمان به ترکینگ به سمت کمپ اصلی راه افتادیم ، در بین راه به دو نفر از راهنمایان شرکت آکسای با تجهیزات امداد روبرو شدیم، متاسفانه خبر بدی را اعلام کردند، تیم لهستان که بعد از ما کمپ ۲را ترک کرده بود  دچار حادثه بهمن شده، و در نهایت منجر به مفقود شدن دو نفر از اعضای تیم شد. این دو نفر تجربه صعودچندین قله ۸۰۰۰ متری ازجمله اورست را داشتند،و خاطره تلخی برای همگان از صعود خانتنگری به جا ماند. چندین بار هلیکوپتر برای جستجو اقدام نمود اما زمانی که ما در منطقه بودیم خبری موفقی یافت نشد لازم به ذکر است این هلیکوپترها تنها در کشور روسیه و سویس توان پرواز ۸۰۰۰ متری را دارا می باشند.
یک شنبه ۶ مرداد  92- (28 جولای ۲۰۱۳):
با رسیدن به کمپ ابتدا قرار بود سه چهار روز استراحت داشته باشیم. اما با دریافت خبر از سرکار خانم گودرزی با این مضمون که از فردا به مدت ۳ روز هوای عالی دارید و بعد از آن یک هفته کاملا ناپایدار می شود . تصمیم سرپرست برنامه براین شد که بعد از ۲۴ ساعت استراحت جهت تلاش و صعود قله، این محل را ترک کنیم.
دوشنبه,سه شنبه ۷،۸،مرداد  92- (29,30، جولای ۲۰۱۳):
 ناهار را خورده نخورده حرکت آغاز شد، باز هم مسیر طولانی یخچال انیلچیک و عبور از شکاف های بی پایان در بین مسیر با تیمی اروپایی هم مسیر شدیم که خانمی تنها صعود می کرد، که گویا اول بار است بالا می آمدو با عبور از چند شکاف به تیم ما ملحق شد. همچنین یک نفر از آذربایجان نیز با ما هم سفرشد. در کمپ یک شب مانی کوتاهی داشته قدری نوشیدنی درست کرده، ساعت دو صبح حرکت به سمت بالا از آن گذرگاه مخوف آغازشد،
 خوشبختانه این بار نیز شانس با ما یار بود و توانستیم با زمانی مناسب به کمپ دو رسیده و با استراحتی چهار ساعته راهی کمپ سه شویم.
من نیز با کسب اجازه از سرپرست برای برقرار کردن چادر دوم زودتر حرکت کردم وساعت ۲ بعداز ظهر برای دومین بار وارد کمپ۳ شدم . با وارد شدن به کمپ گیج و مات شدم احساس کردم شاید به جایی دیگری آمده ام، چادر و کل تجهیزات داخل آن ناپدید شده بود.
مجبور شدم جایی برای چادر صاف کرده تا تیم برسد. چطور می شود، چادری با آن همه تجهیزات را باد برده و هیچ اثری از آن باقی نمانده باشد. غار برفی را جستجو کرده، با اندکی فکر و جستجو متوجه شدم که چادرها زیر چندین متر برف مدفون شده اند. با تلاشی دو ساعته، چادر را از زیر برف بیرون کشیده خوشبختانه قابل استفاده بوده  و وسایل دست نخورده باقی مانده بود، زندگی دوباره آغاز می شود، برف، ساختن آب، سوپ ژله های دست ساز نجاریان و گوشت قورمه سیروان  و  نان خشک دوباره زندگی را شیرین، و اندیشیدن به قله را راحت می کرد.

چهارشنبه۹ مرداد  92- (31 جولای ۲۰۱۳):
ساعت۵/۱ شب مورخ ۱۰ مرداد، کمپ ۳ رابه  قصد فتح قله ترک نمودیم (مجهز با ابزارفنی)همان ابتدای مسیر، نقابی یخی باشیبی۹۰ درجه، نوید جدال راباقله سخت خانتانگری میداد.
 در ارتفاع شش هزار متری که به علت هوای سرد سحرگاهی و تاریکی هوا شرایط بسیار سخت بود و حتی با کرامپون  نیز قادر به قدم برداشتن نبودیم با تلاش فراوان از مسیر عبور کرده وباگذشت از یال چاپایوف با دیدن دو تخته چادر مربوط به راهنمایان(گایدها) برای استراحتی کوتاه از آنها استفاده کردیم. ۵۰ متربالاتر اولین طناب ثابت مسیر مشاهده شد و از آنجا به بعد کل مسیر ثابت گذاری شده بود.اما در مسیر چند طناب بود که بعضی از آنها فرسوده و متاسفانه قابل اعتماد نبودند. حدودساعت۵/۱۰ به کمپ ۴ درارتفاع ۶۵۰۰ متررسیدیم . البته من و حسن از بچه ها فاصله گرفته بودیم و در آنجا حدود نیم ساعت منتظر ماندیم و هنوز خبری از بقیه تیم نبود. در همان محل چند پلاک یادبود نصب شده بود که ما را به فکر فرو برد، مسیر باید سخت تر از تصور ما باشد. پس از مشورت با سرپرست و به علت کمبود وقت و خرابی هوا جایی برای انتظار بیشتر نبود از آنجا که شعار صعود ما فتح قله ها تا لمس قلب ها بود و وجدان درونی ما تعهد رسیدن به قله را ایجاد می کرد، شاید دعایمان اثر بخش باشد.
 از طرفی چون مسیر ثابت گذاری بود و تقسیم تیم به دو گروه از لحاظ امنیتی مشکلی را ایجاد نمی کرد، همچنین تیم ها و راهنمایان دیگری در منطقه حضور داشتند. لذا تصمیم بر آن شد که ما دو نفر به تلاش خود برای رسیدن به قله که هدف اصلی ما بود ادامه دهیم.حدود۲ الی ۳ساعت بعد ودر بالاتر از ارتفاع حدود  6900 متری بر روی دهلیز به تلاش خود ادامه دادیم در حالی که هوا هرلحظه بدتر از قبل می شد. در این مرحله با ممانعت راهنمایان (گایدها) ارتفاع نسبت به ادامه مسیر روبرو شدیم، البته  ما از قوانین قله که  فقط تا ساعت ۲ زمان رسیدن به قله را داریم آگاه بودیم،و درغیر این صورت درهرکجای مسیرکه باشیم باید برگردیم. ولی ما با عشق به تعهدات خود بی پروا به ادامه مسیر پرداختیم. تلاشی جانانه و طاقت فرسا نیاز بود تا از عهده¬ی مسیر فنی با شیب تند بر آییم.
و بالاخره به عهد خود وفا کرده ساعت ۶ غروب در هوای سرد و طوفانی بر قله ی سرد و خموش خانتگری دست یافتیم.
آری ایستادن بر روی سلطان ارواح شاید قدمی باشد برای لمس قلب هایی که دردمند و نیازمندد، شاید اثری برای شفای بیماران حدود نیم ساعت بر روی قله با خلوص نیت به دعا پرداختیم و پس از گرفتن چند عکس یادگاری سریع تصمیم به برگشت گرفتیم چرا که هوا بسیار نامساعد و شرایط خطرناک بود.در کل مسیر برگشت به سمت کمپ ۳  باید از  طناب استفاده می کردیم، هوا رو به تاریک شدن بود، خستگی و استرس سراسر وجودمان را گرفته ولی دلخوش از وفای به عهد بوده و از آن انرژی گرفته و به مسیر خود با سرعت هرچه تمام تر ادامه می دادیم.
 اما هرچه می رفتیم مسیر تمام شدنی نبود ، هوای تاریک و نداشتن اعتماد به طناب کار را دوچندان مشکل تر می کرد اما دلم خوش بود با قهرمان پرتجربه ای همراه بودم به هر حال با گذشتن از سختی ها ساعت ۱۲:۳۰ شب به کمپ ۳ رسیدیم،
با چک کردن چادرهای بچه ها و کمی گرم کردن خود و نوشیدن آب به استراحت پرداختیم و به خواب عمیق و شاد فرورفتیم

پنج شنبه ۱۰ مرداد  92- ( 1  اگست ۲۰۱۳):
روز بعد باید به کمپ سه رفت.هوا رو به خرابی است. معدود کسی در کمپ مانده. آخرین نفرات به سرعت از نظر ناپیدا می شوند. روز گذشته اعضای دیگر تیم تا یکصد متری قله صعود کرده، اما به توصیه راهنمایان و با توجه به شرایط نامساعد، و مصدومیت یکی از افراد، به پایین باز می گردند. متاسفانه متوجه شدیم یکی دیگر از دوستان کل وسایل و تجهیزات خود را از دست داده، قبل از تاریک شدن هوا به کمپ بازمی گردند.
خدای را شاکریم که همگی صحیح و سالم کنارهم هستیم. به سرعت وسایل را جمع کرده سرازیر می شویم،وجود مه مشکل دید را سخت کرده با احتیاط پایین می رویم. ساعتی بعد آخرین شیب را عبور و به کمپ دو می رسیم. اکثر تیم ها در حال سرازیر شدن هستند، چیزی خورده سورتمه ای آماده کرده وسایل را درون گونی ریخته وارد دهلیز مرگ می شویم.با سرعت تمام و هر آنچه انرژی داریم به سوی کمپ یک حرکت می کنیم و در راه از جرعه، جرعه آب حاصله از ذوب برفها نمی گذریم. تا بلکه جبران آب از دست داده شود.درکمپ یک با حجم عظیمی از وسایل روبرو شدیم که بردن آن غیر ممکن بود،
 ابتدا تصمیم برآن گرفتیم که بخشی از وسایل را امروز و باقی مانده آن را فردا به کمپ اصلی انتقال دهیم.از طرفی نگران هوای نامساعد بودیم و از دست دادن وسایل، لذا تصمیم  بر این شد کل بار به پایین انتقال یابد و این یعنی حمل باری بالغ بر ۴۰ کیلو،
 از هر جای کوله وسیله ای آویزان کرده راهی شدیم، بسختی گام برمی داشتی و هر چند دقیقه مجبور به استراحت بودیم، کار عطری از ما سخت تر بود، ایشان زندگیش در گونی قرار گرفته و بسختی همراه می شد، که کمک سیروان به ایشان شایان تقدیر است.
و  بالاخره هر سختی پایانی دارد ساعت هفت و نیم مورد استقبال خانواده کمپ اصلی قرار می گیریم آخ که این کلمه "کانگراجولیشن" یعنی همان تبریک چقدر مزه می دهد و به جان می نشیند. شب بیادماندنی بود با اهدا لوح صعود و مختصر جشنی از سوی اعضای گروه.

جمعه  11 مرداد  92- ( 2 اگست ۲۰۱۳):
پس از یک روز استراحت در جلسه ی شبانه بحث صعود به قله پوبدا مطرح و به موارد زیر اشاره شد:نداشتن وسایل یکی از عضای تیم.عدم تمایل یکی دیگر از نفرات عدم گشایش مسیر و خطرناک بودن مسیر تا کمپ دو به لحاظ شکاف نداشتن راهنما و باربر، با کسب اطلاع متوجه شدیم از مجموع شش کمپ تنها سه کمپ ازگشایی شده و تا باز شدن مابقی مسیر- ما عملاً زمان کافی برای صعود و برگشت به ایران نخواهیم داشت، در ثانی پولی دیگر برای تمدید بلیط در بساط نبود.باز هم با مجموع شرایط¬صبح، من و حسن نجاریان به طرف کمپ یک پوبدا حرکت کرده، اما به علت هوای ناپایدار، وجود شکاف های پنهان حاصل بارش روز قبل،- امکان پیشروی وجود نداشت. از این رو ما هم از خیر صعود گذشته و بازگشتیم. و تصمیم جمع براتمام برنامه وبرگشت به بیشکک شد. همان روز هلیکوپتر جهت امداد رسانی به خانم کوهنوردی که از ناحیه پا آسیب دیده بود بالا آمد.و با کمال تعجب تا ارتفاع بسیار بالاتر از قله توانست ارتفاع بگیرد.
شنبه،یک شنبه و ۱۳و۱۲ مرداد  92- (  4،۳  اگست ۲۰۱۳):
طی دو روز اقامت در منطقه – با جمع کردن وسایل و تجهیزات روز یک شنبه مورخ ۱۳/۵/۹۲ کمپ اصلی خانتنگری را با انبوهی از خاطرات شیرین و اندکی تلخ ترک کردیم.
 و توسط هلیکوپتر به کاراکارا رفته و با توقفی کوتاه وصرف نهار در یورت حرکت به سمت بیشکک را با خودروهای سواری ون آغازکردیم. وبعداز ۷ ساعت ماشین سواری و چند توقف بین راه مجددا وارد بیشکک و هتل محل اقامت شدیم.

دوشنبه ۱۴ مرداد  92- ( 5 اگست ۲۰۱۳):
فردای آن روز سراغ تغییر تاریخ بلیت رفتیم و خوشبختانه باپرداخت مبلغی معادل ۸۵ دلارموفق شدیم تاریخ بلیط را یک هفته به جلو بیندازیم .
اما پرواز مادر فرودگاه بیشکک  8 ساعت ودراستانبول ۶ ساعت تاخیر داشت و باهمه این اوصاف ساعت ۵/۱  بامداد روز پنجشنبه ۱۷/۵/۹۲ وارد فرودگاه تهران و مورد استقبال اعضای خانواده وجمع کثیری از همنوردان بخصوص باشگاه اسپیلت قرار گرفتیم.

                                            حمید محمودی – عضو پایدار باشگاه اسپیلت

 

 

۵ دیدگاه to “گزارش صعود قله ۷۰۱۰ متری خانتانگری(تابستان ۹۲)به روایت حمید محمودی”

  1. ذبیح اله حمیدی می گوید:

    حمید محمودی عزیز ؛
    امیدوارم بعد از عبور از ستیغ کوهستان‌های رفیع موستاق‌آتا(چین)، لنین(قرقیزستان)و خانتانگری(قزاقسنان)هر چه سریع‌تر گام‌های استوارت بر چکاد قله‌ای ۸۰۰۰ متری فرود آید و با پیوستن به باشگاه هشت هزارمتری‌های جهان ، افتخاری دیگر برای خود و یاران باشگاه خود(اسپیلت )فراهم آوری.

  2. مهران حیدرخانی می گوید:

    آقای محمودی
    صعود به قله خانتانگری را به شما و باشگاه اسپیلت تبریک میگویم.با آرزوی بهروزی برای شما

  3. رامین منفردزاده می گوید:

    جناب محمودی عزیز همیشه بر فراز باشید .
    بودن شما در کنار ما در اسپیلت باعث سر افرازی است .

  4. امیدهوشنگی می گوید:

    سلام دوست عزیزم جناب آقای محمودی گزارش بسیار کامل وجامعی بود وبسیار شیرین ولذت بخش آرزوی موفقیت شما در قله های هشت هزاری

  5. مسعود می گوید:

    سلام.تبریک عرض میکنم این صعود رو هم به کسانی که برروی قله ایستادند هم کسانی که برای آن تلاش کردن چون چیزی از ارزشهاشون کم نمیشه من چون تازه شروع به کوهنوردی کردم گزارشهای مختلف و البته وقایع و حوادث این رشته رو تو سایتهای مختلف دارم مطالعه میکنم مسلما من هم مثل همه کسانی که تو این رشته هستن دوست دارم قله های ۷۰۰۰ و ۸۰۰۰ متری رو صعود کنم ولی جدای از مسایل مالی باخواندن چند گزارش و واقعه درصعودهای برون مرزی اگر همه شرایط رو هم داشته باشم باز هم از رفتاری که دوستان همنورد انجام میدهند باید ترسید من سوالم اینجاست که چطور و با چه ضمانتی همنوردان جوانتون رو که به گفته خودتون اولین بار بوده این ارتفاع رو تجربه کردن تنها گذاشتین حتی باوجود تیمها و گایدهای مختلف؟؟؟ اگر اتفاقی برای اونها که کم تجربه هم بودند میافتاد چی؟؟؟ اتفاقی که قبلا هم در کوهستان بالای ۸۰۰۰ متری و حتی غارنوردی هم برای هموطنامون افتاده و منجر به فاجعه شده. واقعا خیلی سخته که کلی تمرین و کلی هزینه انجام بشه ودست آخر از تیم جدا و تنها مونده و به قله نرسی.هرچند که من به شما هم کاملا حق میدم چون شما هم همه این تمرینات و هزینه ها رو انجام دادین ومیخواستین به قله برسین ولی من فکر نمیکنم ازترس تنها ماندن در کوهستان توسط همنوردانم هرگز با وجود داشتن تمام شرایط هم هوس صعود برون مرزی کنم
    ببخشید این فقط یک چالش و دلنوشته از طرف یک آدم مبتدی بود یاعلی

دیدگاه خود را بیان کنید