عکس و گزارش‌برنامه صعود قلل اورست و لوتسه به قلم پروانه کاظمی

ارسال شده توسط در 30 جولای 2012 ۲۵ دیدگاه | دسته بندی شده در آخرین اخبار, اخبار, گالری, گزارش صعودهای برون مرزی باشگاه اسپیلت

رها شدن بر گرده باد است و
 با بی‌ثباتی سیماب‌وار هوا برآمدن
به اعتماد استقامت بالهای خویش،
ورنه مسئله‌ای نیست
پرنده نو پرواز
بر آسمان بلند
                       سرانجام 
                                     پر باز می‌کند…

مختصری راجع به اورست و لوتسه
اورست با ارتفاع ۸۸۴۸ متر بلندترین قله جهان و لوتسه ۸۵۱۶ متر چهارمین قله مرتفع جهان می‌باشند. مکان قرارگیری این دو در دره خومبو در هیمالیای نپال است.

اورست در مرز نپال و تبت واقع است و لوتسه تماماً در خاک نپال.
مسیر دست‌یابی نرمال اورست از خاک نپال است که رخ جنوبی محسوب می‌شود. رخ شمالی اورست در تبت به دلیل مشکلاتی که دولت چین معمولا برای کوهنوردان ایجاد می‌کند معمولا کمتر صعود می‌شود.

نام اورست در سال ۱۸۶۵ به افتخار جورج اورست که اولین بار در سال ۱۸۵۶ ارتفاع این کوه را اندازه‌گیری کرد، از طرف دولت انگلستان بر این کوه گذارده شده در حالی که قبل از این اروپاییان این قله را به عنوان قله پانزدهم می‌شناختند. نام اصلی این کوه چومولونگما، الهه مادرِ جهان در زبان تبتی (goddess mother of the universe ) است که از حدود ۳۰۰ سال قبل در نقشه‌های چینی ثبت شده است. در سال ۱۹۶۰ دولت نپال در راستای نپالیزه کردن کشور نام ساگارماتا (سر آسمان) را بر این کوه نهاد که هم‌اکنون بین مردم محلی مصطلح می‌باشد.

اولین صعود ثبت شده اورست توسط ادموند هیلاری و تنسینگ نورگای شرپا در سال ۱۹۵۳ از مسیر جنوبی با برپایی ۹ کمپ صورت گرفت، در حالی که همچنان صعود جورج مالوری و اندرو اروین در سال ۱۹۲۴ از رخ شمالی در پرده ابهام می‌باشد.

لوتسه که در زبان محلی به معنای قله جنوبی است به علت داشتن یال مشترک با اورست تا مدت‌ها به عنوان قله جنوبی اورست در نظر گرفته می‌شد و به علت مجاورت با اورست چندان مورد توجه نبود تا این که در سال ۱۹۵۶ توسط تیمی از سوییس صعود شد. مجموعه قلل لوتسه شامل قلل لوتسه شار(۸۳۹۸ متر)، دو قله مرکزی که هر سه روی یال تیز و دندانه‌دار شرقی واقع هستند و قله اصلی می‌باشد. دیواره جنوبی لوتسه با بیش از۳هزار متر ارتفاع، یکی از مطرح‌ترین مسیرهای کوهنوردی جهان است. جرزی کوکوشکا نابغه کوهنوردی جهان در دیواره جنوبی لوتسه جان خود را از دست داد.

مسیر نرمال صعود لوتسه که مسیر شمال غربی آن محسوب می‌شود بعد از یلوبند بین کمپ ۳ و ۴ اورست از مسیر اورست جدا می‌شود و با صعود از دهلیزی بسیار طولانی و خطرناک با شیبی نفس‌گیر به قله زیبا و نقابی شکل لوتسه منتهی می‌شود. با توجه به خطرات فراوان لوتسه معمولا طرفداران زیادی برای صعود ندارد.

شکل‌گیری سفر:
پس از صعود آمادابلام در پاییز سال قبل در همان نپال شروع به برنامه‌ریزی برای صعود فصل بعد کردم و پس از بازگشت به ایران با کسب اطلاعات و مشاوره با برخی دوستان در نپال تصمیم به اجرای برنامه صعود اورست و لوتسه گرفتم.

تدارکات:
برنامه بدنسازی و آمادگی جسمانی من در دو سال گذشته بدون وقفه بوده و بعد از آمادابلام نیز بلافاصله تمریناتم را از سرگرفتم و خوشبختانه مشکل خاصی در این زمینه نداشتم.

از جهت قرارداد با شرکت‌های مختلفی مکاتبه کردم و با مقایسه سرویس‌ها و قیمت‌ها و نیز با توجه به شناخت دو طرفه و طی مذاکرات فراوان با شرکت پرستیژ ادونچر که در دو اکسپدیشن قبلی طرف قراردادم بود به تفاهم رسیدم. این شرکت با حداقل هزینه ممکن، تمامی موارد مورد نظر من را برآورده می‌ساخت و سرویس مطلوبی در اختیارم می‌گذاشت.

اولویت مهم من در انتخاب این شرکت، شرپای مورد نظرم بود که با این شرکت همکاری می‌کرد: نیما گیالزن شرپا که در صعود ماناسلو سردار شرپاهای تیم ما بود و در آمادابلام نیز انتخاب من از بین شرپاهای شرکت بود. شرپا در صعود بیش از هر چیز یک همنورد است و طبیعی است که انتخاب همنورد مناسب نقش کلیدی در صعود خواهد داشت. چه بسیار کوهنوردانی که به دلیل اشتباه و کم‌تجربگی شرپا، جان خود را از دست داده‌اند و یا از صعود بازمانده‌اند. با توجه به شناختی که من از نیما داشتم، وی را فردی قوی، تکنیکی، بااخلاق و بسیار منضبط و مسئولیت‌پذیر یافتم و از شرکت خواستم این شرپا را در اختیارم قرار دهد.

تدارکات غذایی و دارویی را با برآوردی که از برنامه داشتم تهیه کردم.

بخشی از مواد غذایی و لوازم فنی را از طریق کارگو به نپال فرستادم.

بیمه‌نامه حوادث انفرادی را برای کل مدت برنامه از شرکت‌های بیمه ایرانی تهیه کردم ولی بعدا متوجه شدم که بهتر بود بیمه امداد هلی‌کوپتر را نیز در نپال تهیه می‌کردم.

متاسفانه به دلیل هزینه بالای برنامه و مشکلات مالی قادر به تهیه دوربین فیلم‌برداری نشدم و به یک دوربین عکاسی بسیار ابتدایی که داشتم بسنده کردم که توصیه می‌کنم دوستان همنورد هرگز این تجربه را تکرار نکنند و حتما دوربین مناسبی همراه داشته باشند. این تجربه‌ای است که به راحتی تکرار نخواهد شد.

مشکلات
بخش عمده مشکلات من مربوط به هزینه برنامه و تهیه ارز و ارسال آن به خارج از کشور بود.

در روزهایی که نرخ ارز به سرعت بالا رفته بود و صرافی‌ها از خرید و فروش ارز امتناع می‌کردند باید بیش از ۴۰۰۰۰ دلار هزینه برنامه را تهیه و بخش عمده آن را برای شرکت می‌فرستادم. در حالی که خرید دلار و ارسال آن به خارج از کشور و عملیات بانکی با بانک‌های خارج از کشور غیرممکن بود، باید سریعا پیش‌پرداخت سنگینی برای برنامه می‌پرداختم.

چون هزینه برنامه فوق‌العاده زیاد و از توان من خارج بود با امید بسیار به یافتن اسپانسر دست به کار شدم. چون سابقه سه صعود برون‌مرزی موفق در کارنامه داشتم (موستاق‌آتا، ماناسلو و آمادابلام هر سه به عنوان اولین زن ایرانی) بسیار خوشبین به پیدا کردن حامی مالی بودم. حدود ۳ ماه برای یافتن اسپانسر تلاش کردم و همه جا به در بسته برخوردم، هر جا به دلیلی …

در اوج ناامیدی همسرم که تنها حامی من در این برنامه بود، با تلاش فراوان و به هر شکل ممکن این هزینه را فراهم کرد و با یاری یکی از دوستان خوبم آقای ابراهیمی‌فر و از طریق دوستان ایشان در دوبی ارز لازم برای شرکت فرستاده شد و سرانجام بلیطم را با هماهنگی شرکت برای هشتم فروردین ماه گرفتم.

سفر به کاتماندو
در میانه تعطیلات نوروزی ۸ فروردین (۲۷ مارس) ساعت ۶ صبح از فرودگاه امام و از طریق دوحه، راهی نپال شدم. در فرودگاه کاتماندو با حلقه گل مورد استقبال مدیر شرکت پرستیژ آقای پاراجولی قرار گرفتم. در طی سه روز اقامتم در شهر خریدهای لازم را انجام دادم، برای چک کردن تدارکات شرکت و لوازمی که کارگو کرده بودم و صحبت‌های تکمیلی در مورد قرارداد به شرکت رفتم و نیز با خانم هاولی مورخ بزرگ هیمالیانوردی دیداری داشتم و از راهنمایی‌های ارزشمندی بهره گرفتم.

پرواز به لوکلا
روز ۱۱ فروردین (۳۰ مارس) به همراه شرپایم با پرواز داخلی از کاتماندو راهی لوکلا (۲۸۰۰ متر) شدم، تیم آشپزخانه هم در لوکلا به ما ملحق شد و مسیر راهپیمایی ۶ روزه ما تا بیس‌کمپ آغاز شد.

مسیر راهپیمایی
شب‌مانی اول در پاکدینگ (۲۶۵۰ متر)
شب‌مانی دوم در نامچه بازار (۳۵۰۰ متر)
شب‌مانی سوم در پنگبوچه (۳۹۰۰ متر) و دیدار از معبد بزرگ پنگبوچه
شب‌مانی چهارم در دینگبوچه (۴۵۰۰ متر) و اقامت در لوژ مینگما یانجی
شب‌مانی پنجم مجددا در دینگبوچه و رفت و برگشت به روستای چوکونگ (۴۷۵۰متر) برای هم‌هوایی بهتر
شب‌مانی ششم در لوبوچه (۴۹۵۰ متر)

رسیدن به بیس‌کمپ، استقرار و لمس کمپ یک
روز ۱۷ فروردین (۵ آوریل) با گذر از گوراک‌شپ و توقفی کوتاه در کنار لوح یادبود برادر نیما که در حادثه بهمن سال ۲۰۰۶ پوموری کشته شده بود، قبل ازظهر به بیس‌کمپ (۵۳۰۰ متر) رسیدیم.

بیس‌کمپ تازه بر روی دامنه‌های یخچال خومبو در حال شکل‌گیری بود. حدود یک هفته برپایی بیس‌کمپ به طول انجامید. روز چهارم اقامت ما در بیس‌کمپ یعنی روز ۲۱ فروردین (۹ آوریل) من، نیما و مانگالی آشپز کمپ دوم برای لمس کمپ ۱ و بارگذاری سبک، ساعت ۴ صبح راهی آیس‌فال شدیم. برای هم‌هوایی بهتر بسیار آهسته حرکت می‌کردیم و پس از حدود ۶ ساعت به کمپ یک (۶۱۰۰ متر) رسیدیم. استراحتی یک ساعته در آنجا داشتیم و سپس راه بازگشت را در پیش گرفتیم. با گرم شدن هوا در آن روز قسمتی از مسیر آیس‌فال تخریب شده بود و تیم مسئول آیس‌فال مشغول تغییر مسیر بودند. اجبارا دو سه ساعتی در میانه آیس‌فال ماندیم که در آنجا تیم کوهنوردان شیلی را که روز قله نیز با من همزمان شدند، ملاقات کردم. این تیم که برنامه صعود اورست را داشت تعجب خود را از دیدن من در آنجا ابراز کردند چرا که من اولین کوهنوردی بودم که در این فصل به کمپ ۱ رفتم. در واقع در این برنامه من تلاش کردم همیشه از اولین فرصت ممکن استفاده کنم و کار را به تاخیر نیندازم چون از هوای بد و کمبود زمان می‌ترسیدم.

روز اول در آیس‌فال برایم سرشار از هیجان و ترس بود. تمام چیزهایی که قبلا در مورد آیس‌فال شنیده بودم حکایت از محلی بسیار خطرناک داشت. خوشبختانه به علت ریزش بخشی از سراک‌ها (برج‌های یخی) امسال شکاف‌ها کم‌عرض‌تر شده بود و شکاف بیشتر از ۳ نردبانه نداشتیم. با این حال با استرس بسیار رفتم و برگشتم به طوری که پس از برگشت احساس خستگی زیادی می‌کردم. حدود سی نردبان در مسیر بود که در روزهای بعد مرتب این تعداد تغییر می‌کرد و کم و زیاد می‌شد. به عنوان مثال در روزهای بعد خبری از نردبان سه‌تایی نبود.

یک هفته بعد از ورود من به بیس‌کمپ ورود نفرات دیگر این کمپانی آغاز شد: یک پزشک آلمانی به نام ریچارد که او هم قصد صعود دو قله را بدون اکسیژن را داشت. (غیر از ریچارد یک آقای کره‌ای به نام کیم یانگ ایل هم از تیم بزرگ کره همین برنامه را با اکسیژن داشت که بعدا توضیح خواهم داد که چرا این دو نفر موفق نشدند)

و نفرات بعدی افرادی با ملیت‌های مختلف: ۲ آلمانی، ۲ ایتالیایی، ۱سوییسی، ۲ لهستانی و سرانجام ۲ ایرانی: آقایان رضا شهلایی و دکتر مردان‌پور. آقای بهمنیار هم که سال قبل لوتسه را صعود کرده بود و امسال با کمپانی دیگری برای صعود اورست قرارداد داشت، همراه این عزیزان روز ۲۷ فروردین (۱۵ آوریل) به بیس‌کمپ رسید.

افراد کمپ ما کلا ۱۱ نفر کوه‌نورد بودند (یک کانادایی هم بعد از صعود ماناسلو به جمع ما پیوست) به همراه ۷ شرپا، دو آشپز و دو کمک‌آشپز.

دو ایتالیایی، یک سوییسی، دو لهستانی، یک آلمانی و یک کانادایی برنامه صعود لوتسه را داشتند.

آقایان شهلایی و مردان‌پور برنامه صعود اورست را داشتند.

من و ریچارد آلمانی هم برنامه صعود هر دو قله را داشتیم.

شروع رسمی کار از بیس‌کمپ،حرکت به کمپ ۱ و ۲ و شب‌مانی
با تکمیل افراد گروه، بالاخره مراسم پوجا در روز ۲۸ فروردین (۱۶ آوریل) انجام شد، مراسم دعای مذهبی بودایی که قبل از آن شرپاها در کوهستان شب‌مانی نمی‌کنند.

صبح روز بعد یعنی ۲۹ فروردین (۱۷ آوریل) ساعت ۴ صبح به همراه آشپز کمپ ۲ به قصد شب‌مانی راهی کمپ یک شدیم. پس از یک شب‌مانی در کمپ یک روز ۳۰ فروردین (۱۸ آوریل) به کمپ ۲ (۶۴۰۰ متر) رسیدیم. مسیر کمپ یک به دو فلاتی کم‌شیب با شکاف‌هایی گاه پنهان و چند نردبان است و عملیات برقراری یک کمپ بزرگ در آنجا آغاز شد. به علت فضای امن کمپ ۲ همه کمپانی‌ها کمپ بزرگی شامل چادر غذاخوری و آشپزخانه در آنجا برپا می‌کنند و توسط یک آشپز سرویس مختصر آشپزخانه در اختیار کوهنوردان قرار می‌گیرد. ریچارد آلمانی هم همان روز به کمپ ۲ آمد. هنگام غروب متاسفانه خبر اولین فوتی را در کمپ خودمان داشتیم: کارسانگ شرپای معروف و پسر آنگ ریتای بزرگ در اثر الکلیسم در بیس‌کمپ جان سپرد!

برنامه ما دو شب‌مانی در کمپ ۲ بود اما صبح روز دوم به دلیل بیماری آشپز کمپ ۲ و وخامت حال وی، هر چهار نفر ما کمپ ۲ را برای امداد ترک کردیم. خوشبختانه ماسک و یک کپسول اکسیژن من در کمپ ۲ بود و نجات‌بخش آشپز کمپ ۲ شد و به هر شکل ممکن وی را به بیس‌کمپ منتقل کردیم و از آنجا با هلی‌کوپتر راهی کاتماندو شد. آشپز دیگری که خود قبلا شرپا بوده پس از چند روز از طرف شرکت مجددا برای کمپ ۲ فرستاده شد. با برگشتن به بیسکمپ و انتظار باز شدن مسیر کمپ سوم، ۶ روز در کمپ اصلی ماندیم. در این روزها به گشت‌زنی در بیس‌کمپ می‌پرداختم و با افراد مختلف از ملیت‌های گوناگون آشنا شدم از جمله یک آمریکایی که اطلاعات زیادی در مورد لیلا داشت و می‌گفت همه را از اینترنت به دست آورده، یک آمریکایی دیگر ترک‌تبار که قصد داشت با دوچرخه به گردنه جنوبی برود که مجوز نگرفت و نهایتا بدون دوچرخه رفت اما دچار حادثه شد و با امداد به بیس‌کمپ منتقل شد، گروه دوستان مغولستانی که در سفر قبلی من راهی آیلندپیک بودند و حال برای اورست آمده بودند، گروه سیمونه مورو و نیز با برخی از افراد کمپانی نیوزیلندی راسل براس، بزرگترین اکسپدیشن فصل آشنا شدم. این گروه با در اختیار داشتن بیش از ۵۰ شرپا و دریافت هزینه فراوان از سایر کمپانی‌ها مسئولیت ثابت‌گذاری هر سه مسیر: اورست، لوتسه و نوپتسه را برعهده گرفته بود. با تیم کره بیشتر آشنا شدم و برای آمادگی بیشتر، چند ساعتی هم در آیس‌فال تمرین یخ‌نوردی کردیم.

از حوادث بد این دوره مرگ یک شرپا در آیس‌فال بود. شرپایی جوان که بدون حمایت و بدون کرامپون در آیس‌فال، از نردبانی لغزید، به درون شکاف پرت شد و جان باخت.

با توجه به طولانی شدن زمان انتظار برای صعود مجدد، به شدت نگران از دست دادن انرژی و هم‌هوایی‌ام بودم ولی چاره‌ای جز صبر نبود. با ریزش بهمن، فروافتادن چند سراک (برج یخی) و تخریب قسمتی از آیس‌فال تیم متخصصین آیس‌فال چند روزی تلاش کردند تا مسیر را مرمت کنند. ما تصمیم گرفتیم روز ۷ اردیبهشت (۲۶ آوریل) مجددا به کمپ ۲ برگردیم و در صورت آماده بودن مسیر کمپ۳، یک شب‌مانی نیز در کمپ ۳ انجام دهیم.

حرکت به کمپ ۲و ۳، شب‌مانی در کمپ ۲و ۳
روز ۷ اردیبهشت (۲۶ آوریل) ساعت ۴ صبح با کوله‌هایی سنگین از بیس‌کمپ حرکت کردیم و پس از ۴٫۵ ساعت به کمپ ۱ رسیدیم. زمانی که برای استراحت خواستیم به داخل چادری که قبلا در آنجا برپا کرده بودیم برویم، با کمال تعجب دیدیم توسط یکی از کوهنوردان همین کمپانی اشغال شده است و تازه به ما معترض بود که چرا اپی گازها تمام شده؟. چادر ما مملو از زباله بود، گازهایی که قبلا انبار کرده بودیم تمام شده و ما جایی برای استراحت نداشتیم. این دوست آلمانی به هیچ وجه توجیه نمی‌شد که این چادر شخصی ماست و همه چیز را عمومی می‌پنداشت الا حمل تدارکات را که ظاهرا فقط برعهده ما بود! به هر صورت با کمی درنگ در آنجا راهی کمپ دوم شدیم. آقایان شهلایی و مردان‌پور هم در این روز به کمپ ۲ صعود کردند. مسیر کمپ ۱ به ۲ در روزهای آفتابی بسیار طاقت‌فرسا بود. گرمای بیش از حد آفتاب توان راه رفتن را سلب می‌کرد و گرمازدگی به ارمغان می‌آورد. پس از حدود ۲ ساعت با رسیدن ما به کمپ۲ کار مجددا آغاز شد: برپا کردن چادر غذاخوری و تغییر مکان چادرهای قبلی. ما در ابتدای کمپ ۲ چادر داشتیم. عصر آن روز که برای هم‌هوایی بهتر مشغول بالا رفتن در کمپ ۲ بودم به گرلینده و همسرش رالف و یکی از دوستانشان دیوید برخوردم. گرلینده اولین و تنها زنی است که هر ۱۴ قله هشت هزارمتری را بدون اکسیژن صعود کرده است. رالف نیز شانزدهمین فردی است که وارد باشگاه هشت هزارمتری‌ها شده است. گرلینده با اشتیاق و با کمال مهربانی ساعتی با من صحبت کرد. از آشنای مشترکمان لیلا گفت و از اندوهش برای حادثه تلخ رفتن او … از برنامه‌شان گفت: او و دیوید قصد صعود نوپتسه را داشتند و رالف که قبلا اورست را با اکسیژن صعود کرده بود، این بار قصد تجربه صعود بدون اکسیژن اورست را داشت. اولین صحبتی که رالف با من داشت در مورد خطرناک بودن امسال لوتسه فیس بود و ریزش‌ها. بعدا به علت ریزش‌های وحشتناک مسیر، گرلینده برنامه صعود از مسیری جدید را کنسل کرد و از مسیر داگ اسکات، نوپتسه را صعود کرد و رالف هم متاسفانه تا گردنه جنوبی بیشتر پیش نرفت و صعودش ناموفق ماند.

انتظار هوای خوب و طناب ثابت
روز دوم اقامت در کمپ ۲ شاهد ریزش بهمن بزرگی حوالی کمپ ۱ بودیم. متاسفانه تیمی از بنگلادش و نپال درگیر بهمن شده بود که نیما برای کمک به آنان شتافت. بعد از ساعاتی افراد این تیم به کمپ ۲ رسیدند. بخشی از وسایل خود را از دست داده بودند اما خوشبختانه آسیب جسمی جدی نبود و با پانسمان سطحی و بانداژ ماجرا به خیر گذشت.

پس از یک روز استراحت در کمپ دو، روز ۹ اردیبهشت ( ۲۸ آوریل) راهی کمپ ۳ شدیم. با حدود ۲ ساعت طی مسیر در فلات کم‌شیب بعد از کمپ ۲ به شیب طاقت‌فرسای اصلی رسیدیم. مسیر پرشیب و خطرناکی که مرتبا با ریزش یخ و سنگ تهدید می‌شد. در حدود ارتفاع ۷۰۰۰ متری کمپ ۳ آغاز می‌شد و تا حدود ۷۳۰۰ ادامه داشت. مکان اولیه کمپ ۳ ما در ارتفاع حدود ۷۱۰۰ بود. باد زیاد بود و به سختی چادر کمپ۳ را برپا کردیم.

چادر ما در این کمپ چادری بسیار سبک از نوع دوپوش سرهم بود که پوش داخلی کاملا توری و بسیار سرد بود طوری که برای بار بعد چادر را عوض کردیم. شیب زیاد محل کمپ ۳ اجازه هرگونه حرکتی را سلب می‌کرد و در خارج از چادر فقط با حمایت باید تردد می‌کردیم. تعداد چادرهای نابود شده توسط بهمن در کمپ ۳ بسیار زیاد بود و به همین دلیل اکثر شرپاها از خوابیدن در کمپ ۳ پرهیز می‌کنند. شب سختی را با باد شدید در کمپ ۳ گذراندیم و صبح روز بعد به کمپ ۲ بازگشتیم. برنامه بارگذاری کمپ‌های ۴ اورست و لوتسه به دلیل آماده نبودن مسیر به تعویق افتاد و روز بعد ۱۱ اردیبهشت (۳۰ آوریل) از کمپ ۲ به کمپ اصلی بازگشتیم. پس از صعود دشوار مسیر کمپ ۳، آیس‌فال در بازگشت برایم آسان‌تر می‌نمود. دوستان ایرانی هم که به کمپ ۲ صعود کرده بودند در این روز به کمپ اصلی بازگشتند.

با حمام کردن در هوای آفتابی کمپ اصلی و استراحت و غذای خوب سانتا آشپز مهربان و ماهرمان، به زندگی مجلل بیس‌کمپ (در مقایسه با کمپ‌های بالا) بازگشتیم.

ملاقات مجدد گرلینده و گفتگو با وی از نکات خوب روزهای انتظار مجدد در بیس‌کمپ بود. همچنین دیدار مجدد با سنم دِندو سردار تیم اورست ۷۷ ایرانیان که برایم گردن‌آویز دعایی به همراه برنج مقدس از طرف همسرش آورد و با خواندن دعاهای مختلف بر گردنم آویخت و اطمینان داد که دیگر از خطر بهمن در امان خواهم بود!

ریزش‌های فراوان مسیر کمپ ۳ منجر به مجروح شدن تعداد زیادی کوه‌نورد و شرپا شد تا جایی که ابتدا کمپانی راسل براس تصمیم به تعطیل کردن برنامه گرفت ولی سپس اع