وقتی روی قله رسیدیم باد شدت زیادی گرفت و هوای خنک روی یال ها را به هـــوای سرد و گزنده ای تبدیل کرد. ساعت، 9 صبح روز جمعه 20 شهریور 88 بود و GPS ارتفاع 4170 متر را نشان می داد.
ما فقط توانستیم چند عکس بگیریم و به سرعت زخم پیشانی یکی از بچه ها را که روی قله پایش لغزیده بود و خونی از آن جاری بود پانسمان مختصری کنیم و از قله سرازیر شویم.
بعد از پایین آمدن از اولین یال قله به همراه دوست عزیزمان آقای یونس رضاخانی که از کوهنوردان شناخته شده کشورمان هستند و اکنون نیز مسوول هیأت کوهنوردی نظرآباد و مسوول کمیتۀ هیمالیا نوردی هیأت کوهنوردی استان تهران هستند و در این برنامه(محبت کرده) راهنمای ما بودند، گفتم: مثل اینکه در منطقۀ شما(طالقان) بادهای سرد پاییزی زودتر شــروع می شود؟ با خنده حرفم را تأیید کرد و به ذکر چند خاطره از صعود های زمستانی شان روی این قله پرداختند که دو مورد از آن ها در قالب اردو های هیمالیا نوردی سال های 86 و 87 بود. و ادامه داد: صعود زمستانی شاه البرز به دلیل بادهای این چنینی جزء صعودهای سخت و طاقت فرسا محسوب می شود.
فکر کردم شدت چنین بادهایی چقدر می تواند در زمستان سرما را افزایش دهد و مثلاً منهای 10 درجه را به منهای 40 برساند.
بعد از 2 ساعت فرود به محل کمپ مان در ارتفاع 2900 متری رسیدیم. شب قبل ساعت 8 به اتفاق 20 نفر از اعضای باشگاه کوهنوردی اسپیلت و 6 نفر از همراهان آقای رضاخانی به آنجا رسیده بودیم. ما از روستای حسنجون به ارتفاع 1950 متری که در فاصلۀ 2 کیلومتری مرکز اصلی طالقان(شهرک) واقع است صعود را آغاز کرده بودیم و بعد از 5 ساعت به آنجا رسیدیم، کوه پیمایی دل انگیزی بود، بیش از 2 ساعت آن از میان باغ های زیبای منطقه می گذشت.
9 تخته چادر برپا کردیم و همۀ بچه ها سرحال به آنجا رسیدند، جز یک نفر که به دلیل مشکل گوارشی در بین راه کمی معطلمان کرد ولی صبح زود خیلی غبراق و سرحال تا قله همراهمان بود. بعد از خوردن نهار چادرها را جمع کردیم و ساعت 1 بعد از ظهر به راه افتادیم و ساعت 5 عصر به حسنجون رسیدیم.
بعد از مراسم کوتاه خداحافظی و تشکر از آقای یونس رضاخانی و تقدیم پرچم باشگاه به عنوان یادبود به ایشان به طرف طالقان حرکت کردیم و ساعت 9 شب هم در تهران بودیم.
شاه البرز جزء کوه هاییست که صعود قلۀ آن کمی به درازا می کشد چون فاصله قله تا آخرین روستا (حسنجون) طولانیست(با GPS حدود 17 کیلومتر). از شمال این قله رخ جنوبی و غربی قله های منطقه علم کوه و تخت سلیمان به وضوح دیده می شود. از طرف شرق قلۀ رفیع سیالان و همچنین قله های دیگری مانند ناز و کهار، میش چال ها و چند قلۀ بالای 3 و 4 هزار متری منطقۀ طالقان، علم کوه و الموت به خوبی نمایان است.
نکته جالب دیگر این منطقه وجود قلعه های بسیاریست که در گذشته بر فراز قلل آن ساخته شده است. قلعه هایی که بقایای آن هنوز در این رشته کوه ها (طالقان و الموت) دیده می شود.
موقع بازگشت از قله با توضیحاتی که آقای رضاخانی از آن قلعه ها می دادند، اگر کمی چشم هایمان را می بستیم به خوبی می توانستیم تجسم کنیم در آن زمان این کوه ها به شکلی که حالا هستند وجود داشتند، این فقط ظاهر آدم هاست که اکنون تغییر کرده است. آن موقع جنگ جویان در این کوه ها جولان می دادند و حالا کوه نوردان این کار را انجام می دهند. ممکن است افراد هر دو دسته از کسانی باشند که به قول ویکتور هوگو معتقدند:"زندگی کردن همان مبارزه کردن است". چه می دانیم، شاید اگر تعدادی از ما کوه نوردان در آن دوران زندگی می کردیم جزء یکی از جنگجویان و مبارزان آن دوران می شدیم.
ذ. حمیدی 22/06/88